بلاگفا یا بلاگ اسکای؟مساله این است!!!
!!! بالاخره مُـنــتـــقـــــــل می شویــــــــــــــــــــــم !!!
با همین URL فعلی!اما از نوع بلاگ اسکای !!!
همگی بگین ماشالله×
دل و جونمو می کنم الان فدات![]()
بخوره تو سرم ایشالله درد و بلات
.jpg)
-
بقیه عکس ها رو تو ادامه ی مطلب گذاشتم!
-
خوشبخت ترین باشی قربون قد و بالات برم من!
-
می خواستم آپ این بار فقط مربوط به شاه داماد باشه!اما خوب اینم ببینین!(می دونم شاه داماد به بزرگی خودش می بخشه منو
)نمیشه که همش شما عکس از گلشیفته بذارین که
>>>> گلشیفته بانو -
میبینم که واسه کامنت گذاشتن باید عدد روبرو را تایپ نماییم

ادامه مطلب
دعا×
یعنی من یادم نمیاد در طول ۲۱ سال عمری که از خدا گرفتم تا این حد واسه کسی دعا کرده باشم!
راس می گم خوب!تصور کن!می خوای بشینی یه کتاب ۸۰۰ صفحه ای رو بخونی بعد یه پسر گل!عزیز!آقا!بیاد بهت آلارم بده که نکن این کار اشتباه رو
! نمی شینی صبح تا شب دعا به جونش کنی؟
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

کتاب رو ۳ سوت برگردوندم تو ققسه ی مربوط به رمان ها!بعد رفتم سراغ کتابای روانشناسی!خیلی وقت بود دلم می خواست کتاب زن کامل رو بخونم!اما نمی شد!بالاخره شروع کردم به خوندن!آی لذت بردم!آی لذت بردم
!بسی خوچحال شدم از این موضوع که به جای اینکه بشینم ۸۰۰ صفحه بخونم ۱۲۸ صفحه رو خوندم!اصلا هم حس اینکه چرا نویسنده ی محترم قصد نداره قلمش رو بذاره زمین بهم دست نداد!![]()
یه قسمتی از کتاب رو تو ادامه ی مطلب می ذارم اگه دوست داشتین یه نگاهی بهش بندازین!![]()
-
نوشته های قبل کامنت فرزام عزیز رو قلم گرفتم!فقط به خاطر اینکه این قسمت کامنت به آپ این بارم ربط داشت!
-
راستی فرزام جان نظرت در مورد سلاخ خانه ی شماره ی پنج چیه؟

ادامه مطلب
اولین سلام×
دیشب می خواستم آپ کنم!یهو خوابم گرفت بی خیال شدم!داداش کوچیکه اومده سمتم!می گم چیه؟چیزی شده؟(داشتم آهنگ گوش می کردم)!با ناراحتی می گه:تـُپـُل بانو نمی خوای دعا بخونی؟می گم نه!دوباره سعی می کنه راضیم کنه!می گه امشب هر چی ازش بخوای روتو زمین نمی ندازه!بهش بگو!باهاش حرف بزن!صداتو می شنوه!قرار ِ سرنوشتت رقم بخوره امشب!اصلا یه لحظه صبر کن من برم از اتاقم برات مفاتیح بیارم!
نگاش می کنم!!!!!!
میگه چرا حاضر نیستی از این زمینی آ دست بکشی؟خدا منتظرته!
بهش می گم....
اگه قراره امشب صدامو بشنوه!اگه قراره یه شبه ۳۶۵ روز ِ منو رقم بزنه ترجیح می دم واسه عجله ای که داره تو قبول کردن چرت و پرت های من!تو کارش دخالت نکنم!خودش بلده چیکار کنه!
نمی دونمممم!چرا باید تو این روزا بچسبم به خدا!؟در طول ِ سال هر غلطی خواستم بخورم!یه شب ِ توبه کنم!بعدم بگم چون قراره سرنوشتمو رقم بزنه...اونم به صورت Mp3 ، به دست و پاش میوفتم و به احتمال ِ زیاد همونایی رو که می خوام پیش میاد دیگه!بعدم ماه رمضون که تموم شد به گند کاری های قبلم ادامه بدم و بی صبرانه منتظر شب ِ قدر ِ بعدی باشم برای توبه از اشتباهات و گناهای احتمالی!
همین که احساس می کنم وقتی صداش می زنم!همچین جوابم رو میده که انگار فقط یه دونه بنده داره تو این دنیا!اونم منم!هر شبم شب ِ قدر ِ!گور ِ پدر ِ بقیه که می خوان فکر کنن من دلم نمیاد دست از سر ِ زمینی ها از جمله کامران و هومن بردارم!


